منم بازی!

اهم..اهم.. صدا میاد
سلام!
احوال شما؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خوش می گذره؟ مارو نمی بینین خوشین؟
حالا بعد از اوحوالپرسی چی باید بگم؟ رونیکا جان، تو که به بنده دستور نوشتن این پست رو دادی خودتم حداقل موضوعشو مشخص می کردی فدات شم من!
اما خب، اول از همه باید از چندتا دوست عزیز به خاطر پست قبلی و تبریک تولدم یه تشکر حسابی بکنم. رونیکای عزیزم که زحمت نوشتن و ادیت کردن رو کشیده بوده. نازلی گل که کلی گشته برای پیدا کردن کیک و نوید نازنین که زحمت گذاشتن پست رو کشیده.
واقعا" ازتون ممنونم که منو خوشحال کردین و درست لحظه ای که نمی دونم چرا غمگین بودم و هنوز به معنای واقعی به خاطر بودن تو روز تولدم خوشحال نشده بودم، سورپرایزم کردین و باعث شدین چند لحظه جلوی مونیتور کامپیوتر خشکم بزنه و فکر کنم وبلاگ اشتباهی اومدم.
از فرید عزیز هم ممنون هم به خاطر اینکه اونم قصد داشته منو غافلگیر کنه و فقط یه کم دیر رسیده و هم به خاطر کمکش برای رفع سوتفاهم.
از همه ی کسانی هم که با کامنت یا ایمیل تبریک گفتن ممنونم.

خب اینم از تشکر. حالا مونده دعوت رونیکای عزیز به بازی شب یلدا که راستشو بخواین چون خیلی دیره به نظرم یه کم بی مزه اس ادامه دادنش اما چون خودمم بدم نمیاد تو این بازی شرکت کنم سعی می کنم به روی خودم نیارم که شب یلدا گذشته!اصلا چون من خودم شب تولدم یلداس می تونم این پارتی بازی رو بکنم(در نوشابه باز کن هست خدمتتون؟)

اولش اینکه من با کمال پوست کلفتی اعلام میکنم که هنوز بعد از یک سال و اندی که از ایران خارج شدم از اینجا خوشم نیومده و بهش عادت نکردم!
دوم اینکه عاشق بوی نفت و بنزین هستم!
سوم اینکه می تونم با مهارت تمام ظریفترین و صاف ترین خط چشم رو بکشم.
چهارم اینکه تو سن 8 سالگی توی ویلای شمال یکی از دوستامون رو فرش پشت در دستشویی اشون در کمال راحتی خواب بارون دیدم (به من چه! می خواستن اونقدر تو دستشویی معطل نکن!!!)
پنجم هم اینکه کلاس اول راهنمایی وقتی نمره ی ریاضیم شد 5/16 تصمیم به خودکشی گرفتم!

این 5 موردی که دیگران راجع به من نمی دونستن. تا بیشتر ازین آبروی خودمو نبردم دیگه برم!

پینوشت: برای اینکه یه وقت خدایی نکرده بازی منقرض نشه منم عسلی و مهدی رو به بازی دعوت می کنم. فعلا بیشتر کسایی که دوست داشتم در موردشون بدونم خودشون قبلا به بازی دعوت شدن!

تولد
 

مانيا جونم تولدت مبارك عزيزم

 

ايشالا يه عمر طولاني و سرشار از سلامتي داشته باشي خانومي

زير سايه ي پدر و مادر

كنار برادرت

و تمام كساني كه دوستشون داري و دوستت دارن

زندگي شادي رو داشته باشي

SmileyCentral.com

 

هميشه يادت باشه كه ما هممون دوستت داريم و

برات تو همه ي مراحل زندگيت آرزوي موفقيت مي كنيم و

منتظريم كه دوباره برگردي و بنويسيSmileyCentral.com

 

SmileyCentral.comبوووووووس بوووووووس بوووووووسSmileyCentral.com

 

 

از طرف رونيكا ، نازلي ، نويد و ساير دوستانSmileyCentral.com

 

 

 

آیا میاد؟ آیا نمیاد؟ آیا منو می کشه؟ مطمئنم که می کشه منو ...

سلام خانوم مانیا
چطوره احوال شما؟ایشالا که با دوست پسرهای کانادایی بهتون خوش می گذره؟
اوی!!! بیا بنویس دیگه.جان من خسته شدم از بس اومدم دیدم هنوز همون نوشته ی خداحافظیه.
اولا که امیدوارم از کارم ناراحت نشده باشی.دوما امیدوارم دوباره برگردی بنویسی.سوما دیکته ام تا حالا 2 نمره کم شده به خاطر دوما و سوما.2 بار دیگه نوشتم شد 4 نمره
میای بنویسی؟خودت که می دونی کی هستم !!! نیا بکش منو جون دادا.من صلاحت رو می خواستم و دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود.آخه دیروز به طرز فجیعی یاد اون موقع که ویلی معرفیت کرد تو وبلاگش افتادم.سوسکبوسرنگ رژ لب
از دستم ناراحت نشو.اگه هم می تونی خواهشا بیا بنویس ای که حالا که رفتی اونجا با دوست پسر خارجکی هات می گردی دیگه ایرانی ها رو تحویل نمی گیری
میای دیگه؟خوب؟آففففففرین دختر خوب
منتظرتیم
اگه اسمم رو هم نگفتم،به خاطر این بود که گفتم شاید دوست نداری همه بدونن چه دیوانه ای پسورد وبلاگت رو داره
زود بیا ها.ناز نکنی ها.عصبانی هم نشو از دستم
سی یو اس سون اس پاسیبل

پایان

تقریبا" یک سال شد که دارم می نویسم. از روز اولیم که شروع کردم به نوشتن ،هدفم این بود بیشتر در مورد مشکلم، علتش، راه حل هایی که به کار بردم، مسائل و اتفاقات جالبی که در رابطه با همین موضوع برام پیش اومده و بعضا" مسائل بی ربط دیگه بنویسم!
اوایل هم بیشتر راجع به این موضوع می نوشتم ولی کم کم احساس کردم دیگه به شدت اون اول به نوشتن و صحبت در این مورد نیاز ندارم.
نوشتن تو وبلاگ به من این کمک رو کرد که بتونم با برخوردهای آدمهای مختلف با همچین مشکلی خصوصا" در رابطه با یک دختر، آشنا بشم. همیشه ام طرزفکرهای مختلف و برخوردهای ناشی ازون از طرف افراد متفاوت برام خیلی جالب بود و همینم تونست بهم جرات بده که دیگه هراسی نداشته باشم یا همش بخوام خودمو اذیت کنم که دوست و فامیل و همسایه نفهمن!
از وقتیم نوید بهم پیشنهاد داد تو سایت اسپشیال بنویسم باعث شد با کسایی آشنا بشم که در عین داشتن مشکلات زیاد، روحیه های فوق العاده قوی تر و اراده های مثال زدنی دارن و کم کم جوری شد که مشکل خودمو یادم رفت تا اونجایی که دیگه نوشته هام هم از پشت نقاب گیسوکمند خارج شد و کمتر اشاره ای به این موضوع می کردم.
از همون ابتدا هم دوستهای بی نهایت خوب و مهربونی پیدا کردم که خیلی دوسشون دارم و برام با ارزشن و همه ی اینهارو هم مدیون سایت اسپشیال هستم.
تو دو دو تا چهار تا کردنهای اخیر هم به این نتیجه رسیدم دیگه لازم نیست بنویسم. به همین خاطر هم سعی کردم تعداد نوشته هامو آروم آروم کم کنم که برای خودم جدا شدن ازین محیط راحت تر باشه.هیچ دلیل خاصی هم نداره و خودم فقط احساس می کنم دیگه بهش احتیاج ندارم و همچنین پیشنهاد یه نفر دیگه ام بود که منو مصمم تر کرد.
نوید جان من بازم به خاطر همه ی لطفهات و زحمتهایی که برای سایت می کشی ازت تشکر می کنم و امیدوارم روز به روز تو این راه مثبتی که در پیش گرفتی موفق تر باشی.
اصلا" هم قصد خداحافظی ندارم چون قراره ازین به بعد فقط خودم ننویسم ولی مثل همیشه دوست دارم نوشته های همه رو بخونم و از حالشون با خبر بشم. پس ازین به بعد دیدار ما در وبلاگ های شما

یک فیلم هیجان انگیز!

جدیدا" یه خانم مسیحی به جد سعی در عوض کردن دین من داره و در راه هدایت! بنده از هیچ پند و اندرز و هشداری فروگزار نمی فرمایند! فکر می کنم شدیدا" علائم بی دینی و بی خدایی در من پیدا کرده، ولی از کجا این احساسو کرده، نمی دونم!
آخرین بار داشت می گفت حالا که دارین وارد سال جدیدتون می شید سعی کن وارد یه مرحله ی جدیدم بشی و یه زندگی نو رو شروع کنی! و بعدم یهو رفت سراغ قیامت و نشون دادن اعمال زندگی آدمها بر روی پرده ی نمایش و اینکه حتما" تو قسمت نمایش ِ زندگی منم، اینکه ایشون شدیدا" سعی داشته منو به راه راست هدایت کنه، حتما" پخش می شه!
(البته بماند که این حرف خیلی برام جالب بود چون ما دقیقا" عین همین صحبتارو تو دین خودمون هم داریم!)
ولی جدای ازینا یاد یه چیزی افتادم که باعث شد حسابی خندم بگیره.
یه معلم بینش داشتیم که فوق العاده خانم جالبی بود. یه بار داشت اونم راجع به همین مساله ی قیامت و نشون دادن اعمال آدما صحبت می کرد که با دیدن قیافه های درهم ما و اینکه همه داشتن چپ چپ نگاهش می کردن یهو صداشو آروم کرد و گفت:
البته از من به شماها نصیحت. یه چیزیم در گوشتون بگم،اون موقع حواستونو حسابی جمع کنینا! یه وقت نرید تو صف این آدمای درستکار و مومن وایسیدا! اینا تو زندگیشون هیچ کار خلاف و ناجور و باحالی انجام ندادن! فیلم زندگیشون اصلا" مهیج نیست! حتما" برید تو صف این خلافکارا و آدمای ناجور، یه دلی از عزا در بیارین. فیلمشون حسابی باید دیدن داشته باشه!

بغضانه ی عیدانه!

گفته بودن یه فروشگاه ایرانی اینجا شب عید ماهی قرمز میاره. برادرم دیشب رفته بود بگیره که تموم کرده بود و من حسابی دمغ شدم!
موقع چیدن هفت سینم دیدم سمنو نداریم!
صبحم گوشی ِ تلفن به دست، قدم زنون رفتم جلوی پنجره که دیدم دوباره کوران و بوران(؟) شده و اصلا" انگار نه انگار که هوا هفته ی قبل کلی بهاری شده بود و ذوف زدمون کرده بود و همونجا از حرص و تعجب خشکم زد!
یکی از دوستامم به عنوان آخرین خبر خوش سال بهم گفت دارن تعطیلات عیدو میرن مسافرت و منی که حسابی دلمو صابون زده بودم که می تونم تو این مدت که تو ایران همه تعطیلن، یه دلی از عزا در بیارم و یه کم جبران دلتنگیا رو بکنم، حسابی خورد تو حالم!
یه فال حافظم گرفتم که اونم باهام لج کرد و درست جوابمو نداد.
منم با خودم لج کردم و به خاطر همه ی این دلایل یه بغض جانانه کردم و یه 8-7 قطره اشکی فکر کنم ریختم!(البته این 8-7 تا قطره اشک تو آدمای نرمال و عادی تبدیل می شه به یه گریه زاری مفصل، منتها ازون جایی که من یه کم غیر عادیم دیگه نهایت اشک و آهم همینه)
ولی دیدم اینجوری نمی شه به پیشواز سال جدید رفت و باید سعی کنم یه کم شاد و شنگول تر باشم!
فعلا" که ماهی قرمزو تونستیم گیر بیاریم، سمنوام خوب به کفشم که نداریم! می مونه این هوای برفی و نبودن یکی از دوستام که فعلا" یه روز دیگه ام مونده و میشه امیدوارم بود هوا باز آفتابی و بهاری بشه.
دوستمم که گفته هفته ی دوم برمیگردن.
فال حافظم که اگه شماها گرفتین از طرف منم بی زحمت یه نیتی بکنین!
به هر حال امیدوارم سال جدید برای همگی سالی پراز شادی، سلامتی، برکت و موفقیت باشه و دوستیا و عشقهای همه پایدار تر از قبل بشه. خصوصا" که امسال سال سگه و میگن سگم نشانه ی وفاداری و دوستیه.
یه نکته ی ایمنی هم یه نفر گفت که چون سگ نشانه ی وفاداریه حواستون باشه به کسایی که حتما" خیلی دوسشون دارین و براتون با اهمیتن کارت و هدیه ی نوروزی بدین که یه وقت اگه از طرف زیاد خوشتون نیاد می بینین تو سال جدید بدجوری وبال گردنتون می شه.
نوروزتون رنگارنگ، بهارتون سبز و عیدتون مبارک.

هشدار

بغل دستی محترم سر کلاس یه تار موی کوتاه از رو شونم برداشته با دقت نگاش کرده بعد برگشته می گه موهات خیلی آسیب دیده اس! دوشاخه شده نوکش، موخوره گرفته به یک آرایشگر خوب نیاز داری که کوتاهشون کنه.
وقتیم ازش پرسیدم: خوب به نظرت اگه کوتاهشون نکنم چی میشه؟؟؟ با نگرانی چشماشو گرد کرده می گه یه وقت همه اش میریزه ها!

جستجو
دوستان
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet
گرافيك عنوان از:
Persian cards
XML